شب يلــدا يا شب چلــه

شب يلــدا يا شب چلــه

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


زمستان آمد و پاییز در گذر است و صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد. پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند. برگزاري مراسم يلدا، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديك محدود ميشود. شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراسته اند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن خورشيد است.

ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و سليقه و طبيعت منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب خاص خود را دارند. ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.

شب يلدا يا شب چله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد يعني از شب يلدا طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي مي بود را جشن مي گرفتند. در ايران كهن، در ماه دي، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن "دي" نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.

 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


آيين شب يلدا :
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيرينی و ميوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، "فال حافظ گرفتن" و "شاهنامه خواني" است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است. شاهنامه خواني و قصه گويي پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسي براي كوچكترها نيز از آيين هاي يلدا است كه خاطرات شيريني براي بزرگسالي آنها فراهم مي آورد.


ریشه معني و واژه یلدا :
يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است. واژه "یلدا" سرياني (از لهجه های متداول زبان "آرامی" است) و به معني ولادت است. زبان "آرامی" یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده، وارد زبان پارسی شده است). ولادت خورشيد (مهر و ميترا) و روميان آن را (ناتاليس انويكتوس) يعني روز (تولد مهر شكست ناپذير) مي ناميدند.

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org شب يلدا و صبح اولين روز زمستون بر شما مبارك گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 

حقايقي شگفت انگیز از زندگی آلبرت انيشتين

حقايقي شگفت انگیز از زندگی آلبرت انيشتين

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


بله همگی ما می دانیم که انيشتين این فرمول (2mc=e) را کشف کرد. اما

واقعیت آن است که چیزهای کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم.

خودتان را با مرور این هشت مورد شگفت زده کنید!

1- او با سر بزرگ متولد شد

وقتی انيشتين به دنیا آمد خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آن جایی

که مادر وی تصور می کرد فرزندش ناقص است اما بعد از چند ماه سر و بدن

او به اندازه های طبیعی بازگشت.

2- حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود نبود

مطمئنا انيشتين توانسته کتاب های مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند اما

برای به یاد آوری چیزهای معمولی واقعا حافظه ی ضعیفی داشته است. او

یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه

اش برای این فراموش کاری مختص دانستن تاریخ تولد برای بچه های کوچک

بود.

3- او از داستان های علمی، تخیلی متنفر بود

انيشتين از داستان های تخیلی بیزار بود زیرا احساس می کرد آنها باعث

تغییر درک عامه مردم از علم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از

چیزهایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد. او می گفت: (من هرگز

در مورد آینده فکر نمی کنم زیرا به زودی می آید.)

4- او در آزمون ورودی دانشگاه رد شد

در سال 1895 در سن 17 سالگی انيشتين که قطعا یکی از بزرگترین

نوابغی است که تاکنون متولد شده در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی

تکنیک سوئیس رد شد. در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت

سرگذاشت اما در بخش های باقی مانده مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی

بعد ها از او در این رابطه سوال شد گفت:(آنها بی نهایت کسل کننده بودند

و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود احساس نمی کرد.)
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


5- علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت

انيشتين در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در

جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت

تا زمان مرگش ادامه داشت.

6- او فقط یک بار رانندگی کرد

انيشتين برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد

اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می

کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت. یک

روز انيشتين در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند در ماشین پرسید:

چه کسی احساس خستگی می کند؟ راننده اش پیشنهاد داد که آنها

جایشان را عوض کنند و او جای انيشتين سخنرانی کند چرا که انيشتين تنها

در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را

نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند قبول

کرد. اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از

وی بپرسند او چه میکند در درونش داشت. به هر حال سخنرانی به نحوی

عالی انجام شد ولی تصور انيشتين درست از آب درامد. دانشجویان در پایان

سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده    

باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می

تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از میان حضار برخواست و به راحتی

به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

7- الهام گر او یک قطب نما بود

انيشتين در دوران نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش

دریافت کرده بود. وقتی او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود سعی می

کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد.

بنابراین تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

8- راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انيشتين در سال 1995 مغر او توسط توماس تولتزهاروی برای

تحقیقات برداشته شد. هاروی تکه هایی از مغز انيشتين را برای دانشمندان

مختلف در سراسر جهان فرستاد از این مطالعات دریافت می شود که مغز

انيشتين در مقایسه با میانگین متوسط انسان ها مقدار بسیار زیادی

سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است. همچنین

مغز وی مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلیسیوس

داشته که این مسئله امکان ارتباط آسانتر سلولهای عصبی را با یکدیگر

فراهم می سازد. علاوه بر اینها مغز وی دارای تراکم و چگالی زیادی بوده و

همین طور قطعه اهیانه پایینی توانایی همکاری بیشتری با بخش تجزیه و

تحلیل ریاضیات را داشته است.
 

جـــادوي لبـــخند

جـــادوي لبـــخند

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 

بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو" اثر "آنتوان دوسنت اگزوپري" را مي

شناسند. اين داستان از معروف‌ترين داستان‌هاي کودکان و سومين داستان

پرفروش قرن بيستم در جهان است. در اين داستان اگزوپري به شيوه‌اي

سورئاليستي و به بياني فلسفه اي به دوست داشتن و عشق و هستي

مي‌پردازد. طي اين داستان اگزوپري از ديدگاه يک کودک پرسش‌گر سوالات

بسياري را از آدم ها و کارهاي آنان مطرح مي کند. اين اثر به 150 زبان

مختلف ترجمه شده‌ است و مجموع فروش آن به زبان‌هاي مختلف از هشتاد

ميليون نسخه گذشته است، اما شايد همه ندانند كه نويسنده ي داستان

يك خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد و كشته شد.

قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي

جنگيد. او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه اي به نام "لبخند" گرد

آوري كرده است. در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به

زندان انداختند، او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود

كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :"مطمئن بودم كه مرا اعدام

خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم."جيبهايم را گشتم تا شايد

سيگاري پيدا كنم گفتم شايد از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را

بازرسي كرده بودند در رفته باشد خوشبختانه يكي پيدا كردم و با دست

هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم. از ميان نرده ها به

زندانبانم نگاه كردم. او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك

مجسمه آنجا ايستاده بود. فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟" به من نگاه

كرد شانه هايش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزديكتر كه آمد و كبريتش را

روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمي دانم

چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم

و نمي توانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم و انگار نوري فاصله بين

دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد...

ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت و به او رسيد و روي لبهاي او هم

لبخند شكفت. سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد. مستقيم

در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان

زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم. نگاه او حال و هواي ديگري پيدا

كرده بود.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


پرسيد: "بچه داري؟" با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم و عكس

اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم و گفتم :"آره ايناهاش" او هم عكس

بچه هايش را به من نشان داد و درباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها

داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد. گفتم كه مي

ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ

مي شوند. چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي

بزند. قفل درب سلول مرا باز كرد و مرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و

جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد! نزديك شهر كه

رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند!!!
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

عكسي از آنتوان دوسنت اگزوپري


تنها يك لبخند زندگي مرا نجات داد !


بله لبخند بدون برنامه ريزي، بدون حسابگري، لبخندي طبيعي، زيباترين پل ا

رتباطي آدم هاست. ما در حيات خود لايه هايي را براي حفاظت از خود مي

سازيم، لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي، لايه موقعيت شغلي و اين

كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم. زير همه اين لايه ها (من)

حقيقي و ارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم،

من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي

كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير

لايه هاي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي

هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را

پديد مي آورند و سبب تنهايي و انزواي ما مي شوند.

داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است، آدمي به هنگام

عاشق شدن و نگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند.

وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي

خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي (من) طبيعي

خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي

زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي‌دهد.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

نمونه هايي از كارهاي هنري


نمونه هايي از كارهاي هنري با استفاده از دلار !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكيبا باشيد
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture را انتخاب كنيد
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


ادامه راببین جالب است








ادامه نوشته

شما كداميك را سوار مي‌كنيد ؟!

شما كداميك را سوار مي‌كنيد ؟!

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها

يك پرسش داشت. پرسش اين بود :

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس

در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال

مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال

ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد.

كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ...

..........

.........

........

.......

......

.....

....

...

..
 

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را

دارد.

پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر

حال خواهد مرد.

شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه

مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.

شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است

هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ

خود نداد. او نوشته بود :

سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر

روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند

كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست

بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا

ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي

از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر

سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند

و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي

مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را

كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه

كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري

بدست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين

خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود

نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني

محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين

چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و

بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.
 

با تشكر از : خانم محبوبه كاظمي

شكار لحظه ها قسمت 3


تصاوير منتخب از شكار لحظه ها
قسمت 3


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكيبا باشيد
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture را انتخاب كنيد
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 

ادامه عکسها را ببین اگر خوشت آومد نظر بده

تا عکسهای بیشتر و بهتری براتون تهیه کنیم

ادامه نوشته

تصاويري که جهان را به گریستن واداشت !


بعضي از صحنه ها، هر آنچه تكراري آن نيز انسان را به تعمق وادار مي كند


این پرنده ي كوچك در حين پرواز دچار سقوط و جراحت میشود

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


جفت این پرنده برای پرستاري و اميد به بهبودي او آذوقه میاورد

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


اما وقتی دوباره بسوی او بازگشت، پرنده جان داده بود

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


او سعی میکند جفت بيجان خود را حركت داده و با خود ببرد اما نمیتواند

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


پرنده ي درمانده وقتی متوجه شد که ديگر او مرده است بلند گریست!

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


و بر بالینش ایستاد و با نگاهي حسرت بار و ناباورانه او را نگریست!

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

میلیونها انسان عاشق در جهان پس از مشاهده ي این تصاوير

که در یک روزنامه معروف فرانسه چاپ شده بود بي اختيار گریستند ... !!!

براستي واژه ي عشق و دلبستگي را چگونه مي توان معنا نمود ؟

بنظر شما آیا عشق تنها در تصرف انسان است

يا ديگر مخلوقات هم از آن سهمي دارند ؟

تولید مروارید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 

ادامه مطلب را ببین از این همه مروارید تعجب می کنید

ادامه نوشته

توريسم و نقاط ديدني ايران



 


توريسم و نقاط ديدني ايران

قسمت اول
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

كلیسای ارامنه در شمال غرب ایران



گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

كلبه ای در شمال ایران


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

اورامانات در شمال غربی ایران


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

ایذه در جنوب غربی ایران


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

لیالستان در گیلان


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

باغ ارم شیراز


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

دریاچه ارومیه در شمال غربی ایران


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

شب زمستانی و برفی در اصفهان


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

كاخ مرمر در تهران


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

كلیسای جامع ونك در اصفهان


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

موزه هنرهای زیبا در تهران


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

باغ شاهزاده در ماهان كرمان


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

آبشاری نزدیك شیراز


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

چهل ستون در اصفهان


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

عالی قاپو در اصفهان


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

لاهیجان در ایران


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

اسالم در شمال ایران


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

نیاسر در اصفهان

6 تکنیک مفيد در جهت کنترل احساسات

 


6 تکنیک مفيد در جهت کنترل احساسات

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


واکنش های احساسی می توانند تاثیر شگرفی بر هر بخش از زندگی ما داشته باشند. در طول

زندگی، فرایند اجتماعی شدن و بالغ شدن یک سیستم فیلترینگ در مغز ما ایجاد میکند. هر

چیزی که وارد احساسات ما می شود، قبل از اینکه ما از آن مطلع شویم، فیلتر می شود.

این فیلترها بر اساس رفتارها، باورها، ارزشها، احساسات، الگوها، و تصورات ما از خودمان

شکل می گیرد. از آنجا که این فیلترها در درون ما هستند، ما معمولاً از وجود آنها آگاهی نداریم

اما آنها سخت سر جای خودشان قرار دارند و بر هر چیزی که می بینیم، درک می کنیم، تجربه

میکنیم، همه آدم ها، اخبار و همه چیز تاثیر می گذارد.

تمرین کنترل احساسات به این معناست که از فیلترهای درونی خود آگاهی پیدا کنید و بتوانید از

این طریق واکنش های خود را کنترل کنید. باید با طریقه پاسخگویی بدنتان در مقابل یک واکنش

احساسی آشنا شوید. این یکی از راه هایی است که با آن می توانید تشخیص دهید و تایید کنید

که یک واکنش احساسی قوی در حال اتفاق افتادن است.

مثلاً وقتی یک نفر شما را دروغگو خطاب می کند (یا هر حرف دیگر که راستی و درستی شما

را زیر سوال می برد) چه اتفاقی می افتد؟ وقتی کسی درمورد شما از توهین های نژادی استفاده

می کند، چطور؟

توهین هایی که باعث می شود در برابر درستی خود، ایده هایتان یا کسانی که با آنها در ارتباط

هستید، حالت تدافعی به خود بگیرید، می تواند یک واکنش فوری در شما ایجاد کند. در زیر به

 6 تکنیک اشاره می کنیم که به شما کمک می کند احساساتتان را تحت کنترل خود درآورید :

1. حرفی که فرد مقابلتان می زند می تواند احساسات شما را به شکل مثبت یا منفی تحریک کند.

در هر دو صورت، همیشه این خطر وجود دارد که اختیارتان را از کف بدهید. به همین دلیل در

وهله اول لازم است که واکنش احساسی خود را به مخاطبتان تشخیص دهید. فقط آن زمان است

که می توانید شروع به پاسخگویی به آن کنید. برخی علائم می تواند منجر به بالا رفتن تپش

قلب و تنفس شما شود، شاید میل شدیدی به قطع کردن حرف طرف مقابلتان و بالا بردن صدای

خود پیدا کنید، خط فکری خود را از دست می دهید، یا عضلاتتان سفت و سخت می شوند.

2. وقتی تشخیص دادید که یک واکنش احساسی شدید در حال نمودار شدن است، باید جهت آن

انرژی منفی را تغییر دهید. تنفس، توجه شما را دوباره به موضوع اصلی برمی گرداند و شما

را از آنچه که موجب ناراحتیتان شده بود، دور می کند. تنفس عمیق می تواند به شما کمک کند،

ناراحتی و عصبانیتی که به خاطر حرف طرف مقابلتان در شما ایجاد شده بود را از بین ببرید.

اگر حرفی که طرفتان زد، واقعاً شما را اذیت کرده است، سعی کنید تمرکزتان را از روی آن بر

روی تنفستان منتقل کنید و داخل و خارج شدن آن را کنترل کنید. این نوعی تمرین مدیتیشن

است و مطمئن باشید که کمک زیادی به کنترل احساساتتان می کند. بعلاوه تنفس عمیق راه های

دیگری هم برای تغییر تمرکزتان وجود دارد. مثلاً می توانید روی چیزهای خوب، زمانهایی که

احساس خیلی خوبی داشته اید فکر کنید.

3. اگر کسی چیزی به شما گفت که ناراحت شدید، همیشه به طرف مقابل لبخند بزنید و بعد از او

بخواهید که کمی در مورد این عقیده اش توضیح بدهد و مسئله را باز کند.

4. با کار کردن روی حداقل یکی از نتایج مثبت آن رابطه، این تغییر احساس را از بین ببرید.

5. با کسی مشاوره کنید. وقتی قرار باشد به کسی کمک کرده و با او مشاوره کنید، دیگر نمی

توانید عصبانی باقی بمانید.

6. بعد از تمام شدن گفتگو، از خودتان سوال کنید. وقتی دوباره به حال و هوای آرام همیشه

برگشتید، کمی به گفتگویتان فکر کنید و ببینید چه چیز احساسات شما را تحریک کرده است. تا

می توانید وارد جزئیات شوید. سوال کردن از خودتان به شما کمک می کند دفعه بعد به چنین

موقعیت هایی بهتر واکنش دهید.

یادتان باشد در زندگی همه ما روزهای بد وجود دارد. تصور کنید که چقدر احساس بدی پیدا می

کنید اگر بعدها خبر فوت یا ورشکستگی فردی که حرفهایش موجب ناراحتیتان شده، را بشنوید.

پس سعی کنید یا هدف آن فرد را از بیان گفته ها پیدا کنید و یا به کلی نادیده اش بگیرید.